تبليغاتX
میتوان قطع نظر کرد شتر دیدی ندیدی!

میتوان قطع نظر کرد شتر دیدی ندیدی!

بی شوخی!

دلمـــــــــــــــــــــــــــــــــــه سبزی!

 

ما خانوادگی عادت داریم گند بزنیم برای خواهرم خواستگار آمده بود(این کله پوک نه ها کی اینو میگیره)

و قرار نبود من و این یکی پوک جلو برویم و از در و دیوار آویزان بودیم خواستگار رو نگاه میکردیم البته سهم من جورابِ سوراخ عمه خانوم و کله ی خم شده ی مادر ِ داماد بود که داشت من را نگاه میکرد من هم که دیدم او ضاع خراب شده از همون زیر میرا یه کله ای تکان دادم که یعنی سلـــــــام او هم پیگیری نکرد یه کله ای تکان داد و سرشو برد بالا!

اما قضیه به اینجا ختم نشد...

همه چیز درست شد و ما تصمیم گرفتیم شام نگهشان داریم طبیعتاً ما رفتیم بیرون و سلام علیک کردیم و مادر داماد با یک شیطنتی به ما نگاه کرد ما هم خود را نباختیم چشم غره ای رفتیم که خودتو جمع کن!

مادر ما تصمیم گرفت قرمه سبزی درست کنه.سبزیِ یخ زده رو که بیرون آورد متوجهِ گندی که داشت میزد نشد.غذا داشت پخته میشد و بوی دلمه حسابی پیچیده بود ما  به این فکر میکردیم چرا بوی دلمه می آید همی؟

مادر ِ داماد هم یک نفس ِ عمیق(خیلی عمیق) کشید و گفت وااااااااااااای چه بوی خوبِ دلمه اییییی

مادر ما هم خندید گفت:هه هه!!نه قورمه سبزی داریم!

نگو شاهکار ِ آفرینش به جای سبزیِ قورمه سبزیِ دلمه ریخته!

دیگه خودتون بگیرید که سر ِ سفره چه متلک هایی که بار ِ ما نشد

-به به چه دلمه سبزی ای آخ ببخشید قورمـــــــــه سبزی ای شده!!!

-اتفاقاً چقدر هم هوس دلمه کرده بودم!

همیشه میگن برخوردِ اول خیلی تأثیر گذار ِ واسه همین مادرم خواست یه تأثیر ِ مشــــــــت بذاره و آبروی چندین و چند ساله ی ما رو ببره

الآن که من هیچ خواستگاری ندارم به خاطر ِ این حرکت مادرمان است و من مادرم را مقصر میدانم.

 

-س.س.ف جون من ۵ سالم بود ۱۴ سال پیش و خاطراتم از ۴ سال پیش شکل گرفته برای همین از بازی معذور بدار مارو.آبروی مارو بردی

-من اعتقادی به فال ندارم اما به شدت فضولم و دوست دارم بدونم چه جوریه اگه کسی یه فالگیری کف بینی فالبینی کفگیری چیزی سراغ داره به ما معرفی کنه.پوسیدیم از بیکاری

 

پند:نداریم.خلاف که نکردیم پند بدهیم.مهم اینست که شکمتان سیر شود چه با دلمه چه با قورمه چه با هر دو!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 20:57  توسط دو کله پوک!  | 

چه جوری روش میشه بیاد تو تی وی نیششو باز کنه بگه من رتبه ی ۱ آوردم؟؟

اَه اَه!خاک توسرش که رتبه ش ۱ شده.

منم میتونسم بیارم.خودم نخواستم واسه همین چیزاش(باز به چیز گیر ندید آقای اقتصاد).بیان مصاحبه و این حرفا...

*حســــــــــــــــــــــــــــــــود هرگز نیاســـــــــــــــــــود!چه کنم دستِ خودم نیست

+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 18:3  توسط دو کله پوک!  | 

از خوشی سرخ بشویم یا از عصبانیت؟؟

 امروز تو خیابون دعوا شد ...یه پسره با یه مرد تقریباً مُسن...البته ما دیر رسیدیم نفهمیدیم سر ِ چی دعواشون شد فقط فحشاش به ما رسید

پسره هر چی از دهنش در میومد گفت بعدشم گفت برو گمشو حزب اللهی ِ بیــــــــــــــــــــــب...!!

مردِ هم گفت خاک بر سرت با اون مُدِت!!!

چه فحشایی وارد بازار شده.حزب اللهی ام رفت جزو فحش خواهر و مادر بنده خدا.

گفتم بهتون بگم پس فردا یکی در اومد بهتون گفت حزب اللهی ِ نماز خون ِ بهشتی ِ مُومن خوشحال نشین باید رگِ غیرتتون اندازه ستون بزنه بیرون تا میخوره بزنیدش.

قبلاً بهش افتخار میکردن اما الآن دیگه فحش حساب میشه.کلی خندیدیم.

یارو ام ندونست چی بگه گفت خاک تو سرت با اون مُدِت!!انگار چیزایی که مد میشه اون پسره میاره.حالا پسره ام زیاد از این ناجورا نبود معمولی بود بدبخت!

پند:اگر دعوا میکنید با کلاس دعوا کنید اقلاً فحش درست حسابی بدید.فحشای چیز دار!!!حزب اللهی که ...

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 20:44  توسط دو کله پوک!  | 

به تو چه؟

 

مرضی داریم لا علاج که نه صعب العلاج دیروز رفتیم دکتـــر خواستیم ار آسانسور برویم بالا ۵۰ نفر پشت در ایستاده بودند تا آسانسور چی بیاید پایین.به محضی که در باز شد ملت هجوم بردند سمتِ آسانسور تا همان لحظه همه ادعای بیماری داشتند نک و نال میکردند در که باز شد همه سالم شدند.کاش فقط سالم میشدند وحشی شدند بلا نسبت شما.یه آرنج هم کوبیدند تو صورتِ ما.ما هم دیدیم اوضاع خرابه خودمون رو پرت کردیم داخل ۴ ۵ نفری هم لِه کردیم اما رفتیم داخل عذاب وجدان گرفتیم آخه یک پیرمرد را راه ندادیم و خودمان رفتیم.بعد خودمان را قانع کردیم که خب ما بیماریمان صعب العلاج یک دقیقه هم یک دقیقه اس.

در یک طبقه آسانسور چی نگهداشت و یک پیر زن خواست داخل شود آسانسوریِ گفت:عزیــــــــزم بیا تـــــــو!!!

در یک طبقه دیگر نگهداشت یک عدد دختر وحشتناک به شدت غول پیکر با یک آرایش جذاب!!! که رژ لبشون رو ۴-۳ متر اطراف لبشون زده بوددند آن هم بنفـــــــــــــش و خط چشمشون با رستنگاه موهاشون یکی شده بود!

خب هر کس جای من بود میخندید من هم که خنده م گرفت رو کردم به خواهرم و خندیدم.آسانسور چی انگار که به ناموس ِ او خندیدم اخم کرد به ما گفت:حاج خانـــــــــوم نخند!!

انگار سر کلاس نشستیم که میگوید نخند هم از این قضیه عصبانی شدم هم از اینکه به اون پیرزن مچاله میگوید عزیزم به ما میگوید حاج خانوم!

خلاصه به او گفتم:مگه کلاس ِ درسه که به اون خانوم میگی عزیزم به من میگی حاج خانوم!!!

باز من هول شدم و دری وری گفتم خواهرم هم یک سقلمه که چه عرض کنم یه مشت کوبید تو پهلوی ما که لال شو.

آسانسور چی هم چیزی نگفت اصلا ما را تحویل نگرفت.حس میکردم همه میخواهند به ما بخندند اما رویشان نمیشود به خاطر ِ همین طبقه ی بعد پیاده شدیم که ملت راحت باشند

دکتر هم گفت پاشو جمع کن خودتو هیچیت نیس از این قرطی بازیام واسه من در نیار!!

گفتم لا اقل یه ویتامین برای ما بنویس دست خالی نباشیم!!که ننوشت!

 

*از فیلم ترسناکاتون ممنون.هیچ کدومو ندیدم!!

*سوگند یاد کردیم دیگه از خونه بیرون نرویم تا کمتر ضایع شویم

*خدایا ما را از راه ضلالت به شاهراه حقیقت هدایت فرما...اجماعاً آمـــــــــــــــــــــــین!

*هیچ پندی هم نداریم ما خودمان را جمع کنیم هدایت و نصیحت شما پیشکش!

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 10:58  توسط دو کله پوک!  | 

 

یکی به ما فیلم خیلی ترسناک که از ترس سکته کنیم٬کبود و راهی بیمارستان شویم و تا یک مدت نتوانیم از جا بلند شویم و حتی تا دستشویی برویم و همه مسخره مان کنند و....معرفی کند.

*ترجیحاً بکش بکش نباشد.روح و جن باشد.

                                                               با تشکر سازمان بیماران مازوخیستی

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 21:4  توسط دو کله پوک!  | 

 

آخ آخ چقدر این عکس ِ ما به این قالب جدید ما می آید.کاش زورتر این سِت را ایجاد میکردیم.

نگاه کنید چهره ی معصوم ما بهتر است یا آن دختره ی هزار کاره ی عجیب غریب که آن بالاست؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 17:50  توسط دو کله پوک!  | 

بی ناموس ها!

جداً که بعضی از مردا چقدر بیشعورن(تاکید میکنم بعضی از مردا)

الآن این ساختمون رو به روییمون دعواس مرد ِ هرچی از دهنش در میاد داره به زنش میگه!

اونم چه چیزایی...صبر کنید برم گوش بدم بیام..

خب...خیلی زشت بود خجالت کشیدم گوش بدم(دروغ گفتم دعوا تموم شد مجبور شدم برگردم)

رفتی زن گرفتی به ننه باباش چیکار داری هرچی صفت ِ ناجور بود بار  ِ این بدبختا کرد.

اه اه بی غیرت!!(با شما نیستم شک داری به خودت؟)

یکی از همسایه ها داد زد خفه شید منم اعصابم خورد بود دیدم یار پیدا کردم رفتم گفتم راست میگه خفه شید.بعد یارو داد زد کی بود؟منم در رفتم اومدم تو.

اما صداش میومد که داشت فحش میداد به اون آقاهه که گفت خفه شید با من نبود.وگرنه حالشو میگرفتم اگه با من بود!

اما به جون خودم زشته.حالا که کسی بهتون زن نمیده اما اگه کسی داد اینجوری فحش ندید بهش یه جور دیگه فحش بدین.

خانوما ام جای گریه کردن پاشن یه کفگیری چیزی بردارن بکوبن تو اون مخ ِ پوک ِ شوهراشون.

آخجون مادر زنِ اومد.برم ببینم چی شد...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 23:34  توسط دو کله پوک!  | 

قیافه ما خیلی شبیه بیکار هاست؟

عجب گندی زدیم امروز.

قیافه ما شبیه بیکارهاست که میفرستندمان سر کار؟

امروز با یکی از دوستانمان که تازتاً نامزد کردند رفتیم بیرون هنگام برگشت اطراف خانه که بودیم یک پسر از رو به روی ما می آمد دوستِ ما هم گفت اِ مهدی(نامزدش)منم گفتم اِ اینه؟؟بعد هم با لبخند به آقا خیره شدم تا رسید به ما من مثل عقب مانده ها سلام کردم!

پسر هم چند لحظه به من نگاه کرد و رفت.

من هم مثل احمق ها همین جور با تعجب نگاه میکردم.بعد که دیدم دوستم از خنده ولو شده فهمیدم سر کاری بود.خاک بر سر ما که انقدر ساده هستیم

بی معرفت حد اقل جواب سلامم را هم نداد.

پند:چرا هول میشوید؟صبر کنید اول نامزد سلام کند بعد شما.نه سر پیازید نه تهِ پیاز میپرید جلو سلام میکنید؟و شمایی که بهتان سلام میکنن خب فحش که ندادند اونجور نگاه میکنید جواب سلام علیک است نمیمیرید سلام کنید.

خوش گفت یک دو حرف دلاویز آنکه گفت         منسوخ شد مروت و معدوم شد وفا

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 21:2  توسط دو کله پوک!  | 

SMS

۱۰ تیر سالروز آزادسازی اس ام اس مبارکبادگمونم مخابرات ور شکسته شد
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 21:51  توسط دو کله پوک!  | 

جدا ما ایرانیا آدمای سو ء استفاده گری هستیم.کی قبول نداره؟بر منکرش لعنت!!

منتظریم ببینیم کجا واسمون ممکنه ۱٪ سود داشته باشه بریم چتر شیم!

 

  با شنیدن شغل هر کس میگوییم:

 

  کارمند بانک: می تونی یه وام واسه ما جور کنی؟

 مهندس کامپیوتر: من کامپیوترم ویروسی شده می‌تونی ویندوزم رو عوض کنی؟

 پزشک عمومی: می‌تونی برای چهارشنبه که بچه‌ام نرفته مدرسه یه گواهی بنویسی؟

 دندانپزشک: بیا این دندون عقل من رو نگاه کن ببین باید بکشمش یا پرش کنم؟

 تعمیرکار ماشین: این ماشین من نمی‌دونم چرا هی صدای اضافی می‌ده، می‌تونی بیای یه نیگا بهش بندازی؟!

 بازیگر: واسه کسایی که میخوان بازیگر بشن چه نصیحتی دارید؟

 مدیر یه جایی: می‌شه واسه این بچه ما یه کار جور کنی؟

 موبایل فروش: آقا این گوشی ۳۳۱۰ ما رو می‌شه با یه N95 عوض کنی؟!

  معلم: این بچه ما یه خورده تو ریاضی‌اش ضعیفه می‌شه این پنج‌شنبه‌ی قبل از امتحان ریاضی‌اش شام تشریف بیارین خونه ما درضمن این اتحادارو هم یه بار براش بگین؟!

 نماینده مجلس: این خواهرزاده ما خیلی پسر گلیه می‌خواد زن بگیره می‌شه کمک کنید معافی این بچه‌رو بگیریم؟!

 کارمند سازمان سنجش: سؤالای کنکور سال بعد رو نداری؟

 نویسنده: یه روز بیا سر فرصت قصه زندگیمو برات تعریف کنم کتابش کنی!

 معمار: این خونه مون باید کفش سرامیک شه و آشپزخونه‌اش اُپن، فکر می‌کنی چند روزه تموم می‌کنی؟

 طلا فروش: الان اوضاع سکه چجوریاس؟ 

 اقتصاد‌دان: بالاخره این بنزین رو می‌خوان چی‌کار کنن؟ یه سوال دیگه: می‌دونی اصلاً‌ درآمد نفتی ایران چقده؟

 وکیل: من اگه بخوام حضانت بچه‌ام رو بگیرم چی‌کار باید بکنم؟

 روان‌شناس: من الان یه چند وقتیه بچه‌ام شبا جاشو خیس می‌کنه، شوهرم هم شیش ماهه خونه نیومده، خودمم فکر کنم افسردگی گرفتم، حالا چی‌کار می‌تونی برام بکنی؟

 تایپیست: یه پایان نامه دارم ۹۵۸ صفحه اصلاً وقت ندارم تایپش کنم،‌ نظر تو چیه؟
 

 
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 15:57  توسط دو کله پوک!  | 

بازگشت همه به سوی اوست!

                                 

                                          " انا لله و انا الیه راجعون"

 

گلچین روزگار عجب خوش سلیقه است           میچیند آن گلی که به هنر ری..ه است

بدین وسیله نهایت تاسف و تاثر خود را به علت فوت ناگهانی برادر بزرگوارم میکاییل جکسون به عرضتان میرسانم!

من قیافه اش رو خیلی دوست داشتم مخصوصا در آن کلیپ رقص مردگان! جایی که با جنازه ها میرقصید.خیلی ملکوتی شده بود.

روز آخر خیلی مهربون شده بود انگار میدونست داره میمیره.احتمالا امشب خوابشو میبینم که تو یه باغ سرسبزه میگه من جام خوبه و ...

حیف شد بچه آرزوش بود یک بار دماغش را عمل کند.آرزو به دل ماند.

جوان بود تازه ۵۰ سالش شده بود!

ببینید چقدر اخلاص داشت که مرگش با شهادت امام علی النقی در یک روز بود

کسی فکر میکرد؟حتی مایکل هم میمیرد.باز بچسبید به این دنیا

مینی بوس دم در آماده اس برای بهشت زهرا!!

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 15:23  توسط دو کله پوک!  | 

دلقک ها

ضایع شدیم در حد رای کروبی!

الان فکر میکنم  اون لحظه که در صف انتخابات بودیم چقدر شبیه احمق ها بودیم.

با اعتماد به نفس به موسوی رای دادیم.

البته در جریان هستم که این پست مال قبلا تر باید باشد اما نبودیم یعنی دسترسی به نت نداشتیم وگرنه مخمان زودتر پی ام داده بود.

هر شب الله اکبر میگویند این همسایه طبقه ی بالای ما که یک خانوم ۴۰-۴۵ ساله است و اظهار میکند طرفدار موسوی است جیغش به هوا میرود.

ملت:الله اکــــــــــــبر...

همسایه:زهر مار...زهر ماررررررر

ملت:الله اکــــــــــــــبر....

همسایه:کوفففففففت کوفففففففت....

ملت شدید تر:الله اکبر

همسایه:الهی صداتونو رو تخت مرده شور خونه بشورن.الهی بمیرییییین

چه جوری میشود صدارو روی تخت شست؟؟؟!!

پند:۱.میخواید انقدر تابلو طرفدار احمدی نژاد نباشید؟به ما میگوید طرف موسوی است بعد می آید دم پنجره فحش میدهد!!

۲.شما که رایتان تاثیر ندارد برای چی رای میدهید؟بروید درستان را بخوانید

 

*ها ها ما امتحانمان تمام شد.شما هنوز امتحان دارید.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 17:55  توسط دو کله پوک!  | 

جوگیر ها

 

باز ما جوگیر شدیم.امروز گفتیم بریم میدان ولیعصر ببینیم چه خبر؟حالا این را هم در نظر داشته باشید که ما طرفدار کسی نبودیم.

ولیعصر:

من و کله پوک ایستادیم و ملت را نگاه میکنیم بعد از چند دقیقه خانومی به طرفمان آمد و دو عدد چیز سبز داد.من که حسابی جوگیر شده بودم گردنبند فروهر خود را در آورده و سبز را به آن بستم و آن یکی را هم به انگشتم!

نمیدانم چه قدرتی در چیز سبز ها بود که مارا هول داد سمت جمعیت.

همین طور که میرفتیم یک خانوم بسته ای تبلیغات به من داد گفت:اینارو پخش کن!!

من:!!!

شروع کردم به پخش کردن کارت یعنی شروع کردیم من از یه طرف پوک هم از طرف دیگر.

یکی نبود به ما بگه آخه ننت خوب!بابات خوب!تو که طرفدارش نیستی پس بیخود تبلیغش را میکنی آن هم با جدیت!

بعد هم شروع کردیم به داد زدن!!!!انگار که از جنگل...(اسغفر الله)

باز به خودم.پوک که دیگر حالش دست خودش نبود وقتی دید همه تبلیغات را روی هوا میریزند یکی از تبلیغات را ریز ریز کرد و ریخت روی سر مردی که رو به ما ایستاده بود و به ما نگاه میکرد آن هم با کت شلوار و سامسونت و اخم!

تازه کل هم کشید انگار که روی سر عروس نقل میریزد.مرد هم کاغذ هایی که لای موهایش و کتش گیر کرده بود با همان اخم تکاند و رفت!

اما ملت هم واقعا بیکارند ها!!

خسته داشتیم با اتوبوس بر میگشتیم که یک زن افتاد کنار ما و شروع کرد فحش دادن به پسر بدبختی که فقط به او گفته بود به موسوس رای بدهید.خواهر و مادرش را آورد جلوی چشمش.

زن:آره پدر سگ......بیب....منتظر دوست دخترش بود به من میگه رای بده آخه به توچه آی ولم کنین.دوست دخترش که اومد از بالای هم میرفتن پایین!!!!!!!!(که ما دقیقا نفهمیدیم منظورش چه بود؟)

ما هم از هولمان سریع سبز و مبزو کندیم ریختیم بیرون!و با زن همکاری کردیم و گفتیم واقعا جوونا سرگرمی ندارن میریزن تو خیابون!

سریع هم پیاده شدیم و در رفتیم.

شعارها:

هاشمی لپ لپ خریده موسوی از توش پریده

نیم کیلو باش خودت باش(اشاره به جثه ی ریز دکتر محمود)

ما دیکتاتور نمیخوایم چه شاه باشه چه دکتر(چه دروغا)

موسوی چیز چیز میگه اما دروغ نمیگه

هرکسی کم بیاره ناموس وسط میاره

و.....

*خیلی نامردین اگه به رضایی رای ندین گناه داره آبروش میره.

*دوستان ما فردا داریم میریم ولایت واسه امتحانا.دعا کنین پاس شیم ۲۰ نخواستیم.

تا ۳۱ام خووووودافظظظ

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 21:18  توسط دو کله پوک!  | 

بخدا پولارو من بر نداشتم!

 

-چرا انقد اعصاب حاج آقارو خورد میکنید؟؟؟دیگه نن جونِ کروبی ام میدونه تورمه.

-در ضمن مجری هم میدونه هم ننه هم نن جونش فوت کردن.شاهد داره!

-بابا جون پول برادر خیر جزایری خرج مردم فقیر شده.آخه چرا باور نمیکنید؟جیغ حاجی رو در آوردید.امام خودش یواشکی به کروبی گفت تو پولارو بین مردم فقیر تقسیم کن با بقیه شم یه خونه ی نقلی واسه خودت بخر که مستاجر نباشی.حاج آقا ام که نمیتونه رو حرف امام حرف بزنه.۳۰۰ میلیون که ارزش جواب دادن نداره.

-خوب شد کروبی بود تا احمدی نژاد یه خورده از خودش دفاع کنه.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 13:33  توسط دو کله پوک!  | 

اثبات وجود خدا با راحت ترین راه حل

 

-اصلا تو ثابت کن که خدا هست؟یه دلیل واسه من بیار!!

-تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها!

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 18:57  توسط دو کله پوک!  | 

لطف دوستان!!!!!!!!

عجب!آخه شما از کجا متوجه شدید؟من که به کسی چیزی نگفته بودم...

واقعا تعجب میکنم اصلا دلم نمیخواست کسی بفهمد اما دروغ نگفته باشم نزدیک ۴۰ یا ۵۰ تا  کامنت خصوصی داشتم...

نمیخواستم آپ کنم مجبورم کردید!

اما واقعا فکر نمیکردم تا این حد برایتان مهم باشم فکر میکردم که خیلی خاطرم را میخواهید اما تا این حد فکر نمیکردم

به صبح نکشیده بود که سیل اس ام اس و کامنت و کادو ریخت در ِ خانه ما!

خودم که اصلا یادم نبود شما یادم انداختید که امروز تولد من است

خلاصه خواستم بگویم به من تبریک نگویید به دنیا تبریک بگویید.

در ضمن من آقارو نکشتم.پا قدم ما نبود به جون مادرم!!!!

شما هم اینقدر نکشید خودتان را.راضی به این کارا نیستیم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 21:33  توسط دو کله پوک!  | 

ایام سوگواری

ماه عزا

          ماه غم

                      ماه شیون

                                       ماه عقده گشایی

                                                                 ماه نذر و نیاز و التماس

                                                                                                  ماه شب زنده داری

باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟؟؟

 

فرارسیدن ایام سوگواری امتحانیه را به شما دانشجویان و دانش آموزان عزادار و ملت گ..اد پرور تسلیت عرض مینمایم.

بدین وسیله هر نوع لبخند و حتی در دل شادی کردن را در این ماه حرام اعلام کرده و گناه کبیره میدانم.

بدین منظور برای دوری از گناه و تزکیه و تذهیب نفس وبلاگ به مدت یک ماه تعطیل میباشد.

امضا:کله پوکین سوگوار

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 17:28  توسط دو کله پوک!  | 

نمایشگاه کتاب یا...؟؟

این یک طنز تلخ است!

از آنجایی که ما از اهالی قشر فرهیخته هستیم و به همه ی نمایشگاه ها سر میزنیم(حتی اگر افتضاح به بار بیاوریم) ۵ شنبه عزم خود را جزم کرده و با چندی از دوستان به نمایشگاه کتاب رفتیم!

هنگام ورودمان جمعیت را که دیدیم حیرت زده شدیم.ایران این همه عشق کتاب داشت؟پس چرا میگویند متوسط مطالعه در ایران ۱۰ دقیقه است؟بعد در دلمان فحش دادیم به حسودان و عنودانی که آمار غلط میدهند و نمیخواهند ما پیشرفت کنیم!

بماند که داخل برخی غرفه ها حدود نیم ساعت همه فیکس ایستاده بودند و به هم فشار می آوردند.اما خوشحال بودیم که ملت کتابخوان شده اند!!اما زهی خیال باطل...

داخل غرفه ای شدیم مملو از جمعیت به طوری که خواهر و برادر با هم یکی شده بودند.ما فکر میکردیم یک سری کارها مربوط به قزوینی ها میشود آن هم هنگام خم شدن اما دیدیم که قشر کتابخوان!!هم از این کارها بلدند.خلاصه آقایان کتاب ها را بیخیال شده هدف اصلیشان را رو کردند.به هر حال شاعر میگوید(چو فرصت بدست است کاری بکن)

هر لحظه صدای جیغ یک نفر می آمد.آن یک نفر هم مسلما از خانوم ها بودند.

دختر جوان(در حالیکه رو به کسی جیغ میزند):آخه کثافت آشغال من چیزی دارم که انگشت می...(با عرض معذرت)لازم به ذکر است که آن دختر خانوم لاغر بودند!

سعی کردیم دورمان با وسایلی که داشتیم سیم خارداری بکشیم.

خلاصه کتابو متابو بیخیال شده جون خود را برداشته و در رفتیم.

از در که بیرون آمدیم تازه فهمیدیم چرا نمایشگاه آنقدر شلوغ بود!!!

هفته هفته ی کاسبی عمال محترم بود.متاسف شدیم!اما انگشت سبابه ی آقایان یک ورزشی کرد.

آخر هم لذت کافی را نبردیم از نمایشگاه.اصلا نمایشگاه به ما نیامده آن از نمایشگاه اختراعات این هم از نمایگاه کتاب!

پند:۱.آمار ها کاملا درست است حتما یک چیزی میدانند که میگویند شما نگران نباشید کسی دشمن شما نیست که آمار غلط بدهد.

۲.آقایان اگر هیز  و خاک بر سر هستید به جان خودم نمایشگاه کتاب جای خوبی برای اینکار نیست.

۳.به سراغ نمایشگاه اگر میروید سیم خاردار را فراموش نکنید.

خوشحالی: ما از این جهات مصوون ماندیم ولی دوستانمان...

در هر صورت آنها کارشان را انجام دادند شاعر هم میگوید:

گر تضرع کنی و گر فریاد     جوجه را گربه پس نخواهد داد!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 15:0  توسط دو کله پوک!  | 

معادلات مرد و زن!

معادله ۱

انسان = خواب + خوراک + کار + تفریح

الاغ = خواب + خوراک

پس

انسان = الاغ + کار + تفریح

و بنابراین

انسان - تفریح = الاغ + کار

بعبارت دیگر

انسانی که تفریح نداره = الاغیه که فقط کار می کنه

معادله ۲

مرد = خواب + خوراک + درآمد

الاغ = خواب + خوراک

پس

مرد = الاغ + درآمد

و بنابراین

مرد - درآمد = الاغ

بعبارت دیگر

مردی که درآمد ندارد = الاغیه که فقط می خوره و می خوابه


معادله ۳

زن = خواب + خوراک + خرج پول

الاغ = خواب + خوراک

پس

زن = الاغ + خرج پول

و بنابراین

زن - خرج پول = الاغ

بعبارت دیگر

زنی که پول خرج نمی کنه = الاغیه که فقط می خوره و می خوابه

نتیجه گیری:

از معادلات ۲و۳ داریم:

مردی که درآمد ندارد = زنی که پول خرج نمی کند

پس:

فرض منطقی ۱: مردها درآمد دارند تا نگذارند زنها تبدیل به الاغ شوند.

و

فرض منطقی ۲: زنها پول خرج می کنند تا نگذارند مردها تبدیل به الاغ شوند.


بنابرین داریم ...

مرد + زن = الاغ + درآمد + الاغ + خرج پول


و از فرضهای ۱و۲ نتیجه منطقی و اخلاقی میگیریم که:


مرد + زن = ۲ الاغی که با هم به خوشی زندگی می کنند!

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:46  توسط دو کله پوک!  | 

ضد حال برای هر دو کله پوک!

عجب هفته ای بود این هفته.

*تا حالا شده در نهایت اعتماد به نفس و اخم و عجله از پله های دانشکده بخواهید بروید بالا و استاد هم پشت سرتان باشد که...

.

.

بخورید زمین؟برای من شد.بد شانسی تا چه حد تنها یک پله مانده بود که با مخ رفتم توی زمین!بعد برگردید ببینید استادجوان به زحمت جلوی خنده ی خود را گرفته و تو هم مجبور شوی به زووور لبخند ژکوند تحویلش بدهی.صحنه ی مضحکی بود!جای دوستان مذکر خالی که یک لذتی ببرند.

                                                             توسط پوک اول

 

*وقتی خیلی خسته و خیلی گرسنه اید و ار کلاس تربیت بدنی در آمده اید و توی دانشگاه هستید و هیچ جایی برای نشستن نیست چه میکنید؟

به هر حال مغز ما در این حد ما را یاری کرد که بنشینیم روی زمین!!من و دوستم.

همین طور که نشسته بودیم بیسکوییت ساقه طلایی(تبلیغ) بیرون آوردیم و مشغول خوردن شدیم.همین طور که چرت میزدیم...

جیریننننگ!!انفجار خنده!

من:صدای چی بود؟؟

دوست:پسره برامون سکه انداخت!

من:نه حتما از جیبش افتاد مگه نه؟

دوستم:نه بابا خودم دیدم از جیبش در آورد.

در حالیکه همه به چشم متکدی نگاه میکردند بلند شدیم رفتیم با یک ۲۵ تومانی!

                                       توسط پوک دوم

هر چی میکشیم از این ذکور اصطلاحا محترم است!بلا نسبت شما

پند:۱.اگر از پله بالا میروید لا اقل اخم نکنید که با اخم نخورید زمین.

۲.از خستگی هم که مردید روی زمین ننشینید(ننشینید؟؟)یا بیسکوییت ساقه طلایی نخورید!اه اه

به استاد:آموزگارا به حق هشت و چارت       ز ما بگذر شتر دیدی ندیدی

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:48  توسط دو کله پوک!  | 

امتحان آیین نامه راهنمایی و رانندگی!

*در پشت سر يه دوچرخه سوار در حال رانندگي هستيد ،قصد گردش به راست داريد ، چكار  ميكنيد ؟
الف ـ سرمون رو از شيشه مياريم بيرون ميگيم هوووو يــره مگه كوري برو اونور ديگه .
ب ـ به موازات دوچرخه سوار حركت ميكنيم و يه هو ميپيچيم جلوش تا حالش گرفته شه. 

ج ـ پشت سرش يه بوق خفن ميزنيم تا هُل شه و بخوره زمين و بعد از روش رد ميشيد طوري كه  مخش بپاشه بيرون

د ـ با ماشين ميكوبيم بهش تا بيفته زمين و بعد از رو مخش رد ميشيم . 

*وقتي چراغ زرد رو ديديد بايد چه كار كنيد؟

الف ـ اگر حتي 1 ثانيه هم مونده تا چراغ قرمز بشه گازشو بگيريد و بريد.
ب ـ اول يواش بريد بعد كه ديديد كسي حواسش نيست بازم گازش رو بگيريد و بريد.
ج ـ يعني چيزي ديگه به اتمام كارت سوختت نمونده..براتون متاسفم
د ـ هيچ خطري شما رو تهديد نميكنه پس با خيال راحت گازتون رو تا ته بگيريد و بريد

*اين تابلو به چه معناست ؟

الف ـ يعني جاده خودشو لوس كرده و دو رگه اس.
ب ـ يعني جاده مار دارد.....مار هم موش تو سولاخ نميرفت.
ج ـ يعني همچين ترمز كنيد كه خط لاستيكاتون بيفته
د ـ يعني هر چه قدر عشقته لايي بكش!

*اين تابلو به چه معناست ؟

الف ـ يعني...اووووه ...بيخيال !
ب ـ يعني....اَ اَ اَ اَ اَ ....ايول بابا !
ج ـ يعني....ها ا ا ا ا .....!
د ـ يعني .....چـــــ......ــــــي ؟! جون من راس ميگي!

*اين تابلو به چه معناست ؟

الف ـ ابومسلم سرور پرسپوليسه
ب ـ پرسپوليس سرور ابومسلمه
ج ـ فقط تيم ملي
د ـ هيچ كدوم...فقط كريم باقري!

*به هنگام تركيدن لاستيك كدام مورد را بايد انجام بديد ؟

الف ـ مثل زنها جيغ ميكشيد و از پنجره ميپريد بيرون....
ب ـ خونسرديتون رو حفظ ميكنيد و بوسيله يه ستون ماشين رو متوقف ميكنيد( يعني خودتونوميكوبيد به ستون)
ج ـ فرمون رو بچسبيد و ول نكنيد تا ماشين مثل بچه آدم خودش وايسته.
د ـ چشماتون رو ميبنديد و به خدا توكل ميكنيد!

*در حال نزديك شدن به خط كشي عابر پياده هستيد . عابرين منتظرند تا عبور كنند.چه مواردي را بايد انجام دهيد ؟


الف ـ بيخيال عابر بابا....عابر كيلو چنده .بزن برو..
ب ـ با همون سرعت يه دفعه از بغلشون رد ميشيد تا بترسند و شما حالشو ببريد.
ج ـ اگه ديديد خيلي پرروين، ميايد پايين و بعد از چند تا ناسزا بارشون كردن ، تا جايي كه ميخورن ميزنينشون.
د ـ از كنارشون با سرعت رد ميشيد و بهشون ميگيد : ..{....}...!

اگه دقت کنید میبینید گزینه ها همه رفتار راننده های ایرانیهولی باحالیم قبول دارید؟

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 12:9  توسط دو کله پوک!  | 

آلزایمر دیگر چه کوفتیست!

مادر بزرگ ما مبتلا به آلزایمر است با وجود اینکه دلمان برایش می سوزد اما گاهی ما را به شدت خنده می اندازد.

در اتاق تنها نشسته بودم که مادر بزرگم آمد کنارم و گفت:پاشو زیر گازو روشن کن همه چیرو آماده کردم فقط باید زیرشو روشن کنی الآن آقا(پدر بزرگم که او هم فوت کرده) می آد گشنه اس.

بلند شدم بروم ببینم چه خبر است دیدم مادر بزرگم ملافه ی خود را لوله کرده گذاشته روی گاز!!و به آن میگوید غذا!گفتم زحمت کشیدید منظورتان ملافه بودکه آماده کردید؟؟

یا مثلا دیروز صبح از خواب بلند شد دیدیم خیلی عصبانی است گفت دیشب هر چه خواستم برم دستشویی(گلاب به روتون) یه کسی نمیذاشت!چراغ روشن میشد اما نمیتونستم برم تو!!

کاشف به عمل آمد که اشتباها به جای در دستشویی در یخچال را باز کرده !!و چون توی یخچال جایش نمیشد عصبانی شده بود خوب شد به زور داخل نشد وگرنه...

تازه سرو گوشش هم میجنبد پسر خودش را نمیشناسد به ما میگوید این شوهر دوم منه!بعد که میپرسیم چند تا شوهر داری میگه نمیدونم خیلییی!!!!فقط یک اسم در ذهن به یادش مانده که معلوم نیست اسم چه کسی است؟به همه اعم از کودک٬بزرگسال٬زن٬مرد٬آشنا٬غریبه...میگوید مریم!چه اسمی هم انتخاب کرده.

پند:بنشینید جدول حل کنید از مغزتان کار بکشید که هم وقت پیری اینگونه مضحکه نشوید و هم مغزتان از آکبند بودن در بیاید.

شاعر  هم چیزی برای فرمایش ندارد!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 23:53  توسط دو کله پوک!  | 

مهمترین سوالات زنان!

چیزهایی که دانستنشان برای زنان ایرانی از نان شب هم واجبتر است:

۱) اجتماعی:

کی عاشق کی شده؟

کی مراسم می گیرن؟

مهریه­اش چقدر بود؟

جهیزیه اش چیا بود؟

آیا حامله است؟

چی زائیده؟

۲) هنری:

کی با کی نسبت داره؟

کی چقدر می گیره؟

کی قراره با کی ازدواج کنه؟

کی با کی به هم زده؟

کی کجا رقصیده؟

ارتباطشون چطوریه ؟

۳) اداری:

کی چقدر می گیره

کی قراره مدیر بشه؟

کی با مدیر نسبت داره؟

کی با مدیر به هم زده؟

کی قراره ازدواج کنه ؟

۴) مراسم عروسی:

کی چی پوشیده؟

کی چی خریده؟

کی چی مالیده ؟

کی با چی آمده؟

کی بخاطر کی نیومده؟

۵)بعد از مراسم:

کی چی پوشیده بود؟

کی چی آورده بود؟

کی چرا نیومده بود؟

کی بدون دعوت آمده بود؟

کی بود که چیز مناسبی نپوشیده بود؟!

کی چی مالیده بود ؟
۶) ترکیبی:

کی، کجا و با کی نسبت داشت که حالا داره چقدر می گیره؟

کی عاشق کی بود که حالا چرا بره با یه، کی دیگه ازدواج کنه؟

کی از کجا آورد که تونسته چی بخره؟

کی با کی به هم زده که با کی خوب شده؟

کی با کی کجا رقصیده بودن که چرا چیز مناسبی نپوشیده بودن؟

*البته الآن این چیزا واسه مردای ایرانی مهمتره

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 22:19  توسط دو کله پوک!  | 

بالاخره چند تا؟؟؟!!!

نمیدانم تا به حال برایتان پیش آمده یا نه؟هنگامی که میخواهید طرف را ۳ عدد ببوسید ولی طرف ۲ عدد در نظر دارد بنابراین شما....

یکی از پیر زن های اقوام دیروز به منزل ما آمده بودو من و خواهرم و مادرم دم در ایستاده بودیم تا سلام علیکی کنیم.ترتیب ایستادن:مادر٬خواهر٬من!

پیر زن لنگ لنگان جلو آمد و مادرم را بوسید آن هم ۴ تا!!خواهرم این را در نظر گرفت که او هم ۴ تا ببوسد که خدای نکرده پیر زن ضایع نشود!من هم که ایستاده بودم.پیر زن آمد جلو تا خواهرم را ببوسد تا ۳ تا که رفتند. خواهرم خواست چهارمی را برود که پیر زن آمد طرف من تا من را ببوسد و خواهرم با لبان غنچه در هوا معلق ماندو من همانجا به او خندیدم.پیر مشغول بوسیدن من بود که خواهرم برای اینکه بگوید ضایع نشده پرش کرد با جدیت  سر پیر زن را به سمت خود کشید تا ان یک بوسه را که در هوا مانده بود جبران کند حالا آن خانوم هم نمیرود به آن سمت و سخت مشغول بوسیدن من است بنابر این خواهرم آمد سمت ما و از یک طرف من میبوسیدم از طرف دیگر خواهرم و کله ی آن بنده خدا بین ما گیر کرده بود.بنده ی خدا فکر کرده بود چقدر عزیز است که ما ۲ نفری چسبیدیم به او.

دیگر نمیشد در آنجا ماند به اتاق آمدم و روی زمین ولو شدم.

خداوند هیچ کس را اینگونه ضایع نکند واقعا وحشتناک است.

پند:همیشه دو تا ببوسید که اگر قرار است کسی ضایع شود طرف مقابل شما باشد نه شما!به جلویی هم نگاه نکنید شاید او عزیز تر باشد بخواهند ۶۰ بار او را ببوسند والله!اگر هم ضایع شدید دیگر کاری است که شده نباید به طرف حمله کنید و به زور او را ماچ کنید.

شاعر می فرماید:خلق را تقلیدشان بر باد داد     ای دو صد لعنت بر این تقلید باد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 14:26  توسط دو کله پوک!  | 

آبرو ریزی!

سلام دوستان ما برگشتیم.ذوق کردین میدونم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

قبل از اینکه به مسافرت برویم یک شب من و پوک تنها در منزل نشسته بودیم و بدون شام...

من:چیکار کنیم من خیلی گشنمه

پوک:زنگ بزنیم چلو کباب بیارن؟نظر موافقت چیه؟

من:آفــــــــــرین!پاشو پاشو زنگ بزن.

پوکتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com:به من چه خودت بزن.

من در حالیکه غرولند میکردم قبول کردم.

تلفن:بیـــــــــــــــــب......بیـــــــــــــــــــــــــــــب....آقاهه:بله بفرمایین!

من(دستپاچه):سلام خسته نباشین ....اِم.....۲پرس چلو کباب میخواستم.(میخواستم بگم گوجه هم بدین که دیدم سیبیلو داره بال بال میزنه میگه یه سیخ جوجه هم بگیر برای همین جوجه با گوجه قاطی شدو...)...آقا آقا جوگــــّه هم بدین!!!!!!!!این دیگر چه سوتی بود؟حالا از خنده دارم میمیرم گفتم چیکار کنم؟گوشیرو قطع کردم!

تا نیم ساعت داشتیم میخندیدیم.

دوباره گوشیو بر داشتم شماره رو گرفتم و یارو گوشیو بر داشت.

یارو:بله؟

من:سلام ببخشید قطع کردم خندم گرفت.یارو ام خندید و گفت خواهش میکنم.

من:پس یه پرس چلو کباب با یه سیخ جوجه با گوجه!!

یارو:بله....دیگه چی؟

من(باز هول شدم):مرسی همین...(خواستم بگم آدرسو یاد داشت کنین که...) آدرستونو بفرمایین؟؟؟

یارو:!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!من آدرس بدم؟

من دوباره خندم گرفت که آقاهه عصبانی شد گفت:خانوم درست سفارشتونو بدین دیگه...تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

من در حالیکه از زور خنده قرمز شدم و از زور ضایگی عرق سرد روی پیشانیم نشسته بود  رو کردم به سیبیلو دیدم کبود شده و روی زمین غلت میزند.

یادم نمی آید آدرس را چگونه دادم یا دوباره سوتی دادم یا نه؟گوشی را قطع کردم و منفجر شدم.

پند:برادر٬ خواهر شما که خود را میشناسید و میدانید گند میزنید زنگ نزنید از گشنگی بمیرید بهتر است تا این جوری داد بزنن سرتان.مردک بی شخصیت خب چکار کنم؟خنده ام که دست من نیستتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com.خدا بر سر هیچ تنابنده ای نیاورد.مصیبتی است.

شاعر میفرماید:روزگار است آنکه گه عزت دهد گه خوار دارد     چرخ بازیگر از این بازیچه ها بسیار دارد

منتها نمیدانم چرا نصیب ما یک سره خواری میشود گرچه شاعر در نیم بیتی در جای دیگر می فرماید:

"هر که از دزد بترسد که متاعی دارد"   کسی از آبرو ریزی ناراحت میشود که آبرویی داشته باشد.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 12:9  توسط دو کله پوک!  | 

خووووووووووووودافظ

دوست موستان ما رفتیم مسافرت تا معلوم نیس کی بیایم.بیتابی نکنید چون بر میگردیم.

عید همتونم مبارککککککک همیشه بخندید.این پوک سیبیلو ام هی سیخونک میزنه میگه از طرف منم خدافظی کن.از طرف اینم خدافظ!بنده خدا فکر میکنه خیلی طرفدار داریم

 

خوش بگذره

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 0:14  توسط دو کله پوک!  | 

زدیم به سیم آخر،حکایات خفن عبیددد

دیدم مخاطبمون با شخصیت و با فرهنگن گفتم هر چه بیشتر با ادبیات آشناتون کنم

دید ادبی که یادتون هست؟اینجا دو برابرش کنین!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 12:46  توسط دو کله پوک!  | 

50 سال بعد خبر 20:30.......

 اخبار ایران در ۵۰ سال بعد:

* قیمت هر سکه طلا امروز در بازار با 60 میلیون تومان کاهش به یک میلیارد و چهل میلیون تومان رسید.

* ایران خودرو: هفتاد و نهمین مدل پژو با نام پژو XD-870-PL Q آماده عرضه به بازار است که نسبت به مدل قبلی تحول زیادی داشته. طول آنتن آن 10 سانتی متر افزایش داشته چراغ ترمز آن هم پررنگتر شده و فقط 45 میلیون تومان گران تر است.

* با مسدود شدن سایت قرآن دات کام تعداد سایتهایی که هنوز فیل .. تر نشده اند به سه عدد رسید.

* برای اولین بار ایران به دور دوم مسابقات جام جهانی راه یافت. علی دایی: هلوز قثد ندالم که از دنیای فوتبال خداحافثی کنم و شلایط خوبی بل تیم ملی حاکم اثت ...... به قولی......


* دولت موفق شد نرخ تورم را کاهش داده و آنرا از 63% به 62.5% برساند.

* یکصد و شصت و سومین قطعنامه شورای امنیت در مورد فعالیتهای هسته ای ایران به تصویب رسید. در عین حال رئیس آژانس هسته ای اعلام کرد علیرغم هشتصد و سی و دومین گزارش ایران در مورد فعالیتهای هسته ای هنوز ابهاماتی در این زمینه وجود دارد که امیدواریم به زودی بر طرف شود.

* به علت اتمام ذخایر نفت و گاز دولت در اطلاعیه ای از مردم عزیز ایران خواست امسال در مصرف ذغال جداً صرفه جویی نمایند.

* یکی از نمایندگان مجلس خواهان کاهش سن ازدواج شد. وی گفت دولت با تدابیر صحیح و اصولی سعی دارد متوسط سن ازدواج دختران را از 50 سال به 45 سال کاهش دهد. همچنین وی گفت در نظام طبیعت اصولا مرد نیز مانند زن حق مشارکت در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی را دارد.

* نیروی انتظامی کرج چند سارق را که به سرقت دیش های ماهواره مردم اقدام می کردند دستگیر کرد و دیش های مسروقه را به صاحبانشان بر گرداند.

* شورای نگهبان 2999 نفر از 3000 کاندیداهای اصلاح طلب نمایندگی مجلس را رد صلاحیت کرد.

* به علت برخی مشکلات و نواقیص، چشم انداز 20 ساله باز هم تمدید شد.

* قیمت هر کیلو مرغ به هفت میلیون تومان رسید. جالب است بدانید در 50 سال قبل مردم با هفت میلیون می توانستند یک اتومبیل بخرند.

* روئسای جمهوری اسلامی انگلیس و جمهوری اسلامی آلمان از عمل نشدن و عدم اجرای صحیح اسلام در ایران ابراز نگرانی کردند.

* امسال مراسم سالروز پیروزی انقلاب از 4 ماه به 5 ماه افزایش می یابد.

* 70 درصد مردم زیر خط فقر زندگی میکنند این در حالیست که این آمار نسبت به سال قبل کاهش خوبی را نشان می دهد.

* از این به بعد صدا و سیما برای انتخاب مجریان زن، مسابقه ملکه زیبایی برگزار می کند.

* نیروگاه اتمی بوشهر به زودی به بهره بر داری می رسد.

* مدیرعامل سایپا: با تکیه به دانش بومی تانک و تراکتور پراید را طراحی کردیم.

* شرکت ایرباس، طی شکایتی به سازمان ملل خواستار آزاد سازی هواپیماهایش از دست ایران شد و خاطر نشان کرد که این هواپیماها 70 سال پیش از رده خارج شده اند.


+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 12:14  توسط دو کله پوک!  | 

بقیه ی عبید!

مرسی از جنبه ی بالاتون.خوشم اومد.حالا ما بی جنبه میشیم و بازم حکایت میذاریم

دید ادبی فراموش نشه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 14:13  توسط دو کله پوک!  | 

چند حکایت از عبید زاکانی!!

یه چند تا حکایت از عبید میخوام بذارم که باحاله منتها اگه جنبه دارید بخونید!!

*لطفا با دید ادبی بخوانید!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 18:55  توسط دو کله پوک!  |